قهرمان ميرزا عين السلطنه
1031
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خوراكهاى فرنگى و غذاهاى ايرانى بود و تا نصفشب مشغول بود . . . ساق و سلامت . در اين هفتاد سال يك روز غذاى معين نخورد كه مجبور باشد به خوردن چلو يا كباب يا آبگوشت . هرچه مىخواست درهم و برهم مىخورد . از صبح تا غروب تداخل بود . غذاى ده دقيقه قبل با بعد ابدا به هم رابطه نداشت . مدت العمر چنين بود . شهوت او مقابل با شهوت بيست مرد عرب بود . خوراك او هم مقابل همانقدر جوان ، حركت و سوارى و راه رفتن او هم به همان اندازه . حقيقة شاه شهيد تركيب شده بود از بيست مرد قوىبنيه و جثه . آنچه در بيست مرد روى هم رفته تصور شود او يك نفر دارا بود . اين چنين حالت و مزاج در احدى از آحاد ناس متصور نيست و محال است تصور كرد . خواننده گمان نكند مبالغه كردهام . خدا شاهد است در نوشتن ملاحظه كرده و ثلث آن را نوشته و اغماض كردهام . عشر از اعشار آن درج نشده است . خداوند رحمت كند ، چيز غريبى بود . دوشنبه 17 محرم . هوا بهشدت گرم شده كوچهها خشك و كثيف است . روى هر برگ درختى يك انگشت خاك نشسته . شميران هم نرفتيم . گرفتار بيكارى و مخارج گزاف و هواى گرم هستيم . خداوند خودش ترحم كند . شاه و اتابك در شميران اعليحضرت اقدس شهريارى صاحب قرانيه تشريف دارند . صدراعظم شبها و ايام راحت خود در باغ مرحوم حاجب الدوله كه عزيز خان خواجه خريدارى كرده است . مقارن ظهر درب خانه آمده يكسر باغ مىروند . مردم در اطاقهاى دربار كه در ميان جلوخان باغ است منتظر نشستهاند . پنج ساعت به غروب مانده بيرون آمده ناهار حاضر است مشغول خوردن ناهار مىشوند . بعد از ناهار قريب دو ساعت كاغذ مىخوانند و جواب عرايض مردم را مىدهند . بعد يا شاه احضار مىكند و باغ تشريف مىبرند يا بازديد فرنگيها و باغ قيطريه كه پائين دزاشوب است و امسال تازه خريدهاند محض راحت و عيش تشريففرما مىشوند . شاه بىرأى شاه هم از خود ابدا راى ندارد . آنچه هست به دست صدراعظم است ، قشونى و قلمى ، از جزئى و كلى . صورت ظاهرى است . كسى هم بدون احضار يا اجازهء صدراعظم حضور نمىرود . يا با خود مىبرد يا راه نمىدهند . همهروز عصرها با شاه سوار مىشود با معدودى از خواص . حاصلهاى مردم خيلى پاىمال شده . همهروزه به خود شاه